مهرسا
آوا جونم . . . چند روز پیش با خاله مریم (دوستم ) و مهرسا خانم دختر نازش رفته بودیم خونه خاله پریسا یکی دیگه از دوستام. ما سه تا از اول دبیرستان با هم دوست بودیم. الان که ازدواج کردیم یه کم سخته که زود به زود همدیگرو ببینیم اما سعی میکنم دوستیامونو حفظ کنیم. مهرسا جون یه دو سالی از تو بزرگتره . خیلی دختر مهربونیه. مثل مامانش مهربون و خانمه. با هم خوب بودین. البته تو وسطای مهمونی خوابت برد . امیدوارم دوستای خوبی با هم باشین. شیطون مامان...! این روزها سرم خیلی شلوغه. قرارداد یکی از پروژه های شرکت رو به اتمامه و کارها رو باید تحویل بدم. خیلی قاطی ام . بعضی روزها مجبورم یه سره تا 6 بمونم. امیدوارم دخملم درک کنه. البته سعی میکن...
نویسنده :
مامانی
18:03








